داستان راستان مسلمان و کتابی

داستان راستان مسلمان و کتابی

داستان راستان
در طول تاریخ نمونه هایی از روابط میان مسلمانان و اهل کتاب و مسیحی ها رخ داده است و هرکدام به نحوی نقل گردیده است . این نقل ها در بردارنده ی نکات بسیاری است که موجبات عبرت گیری بسیاری از ما انسان ها بویژه مسلمان هاست. در اینجا داستانی از کتاب بسیار خوب استاد مطهری یعنی داستان راستان برایتان نقل می کنیم با ما همراه باشید..
در آن ایام، شهر کوفه مرکز ثقل حکومت اسلامی بود. در تمام قلمرو کشور وسیع اسلامی آن روز، به استثناء قسمت شامات، چشمها به آن شهر دوخته بود که، چه فرمانی صادر می کند و چه تصمیمی می گیرد.
در خارج این شهر دو نفر، یکی مسلمان و دیگری کتابی (یهودی یا مسیحی یا زردشتی) ، روزی در راه به هم برخورد کردند. مقصد یکدیگر را پرسیدند. معلوم شد که مسلمان به کوفه می رود و آن مرد کتابی در همان نزدیکی، جای دیگری را در نظر دارد که برود. توافق کردند که چون در مقداری از مسافت راهشان یکی است با هم باشند و با یکدیگر مصاحبت کنند.
راه مشترک، با صمیمیت، در ضمن صحبتها و مذاکرات مختلف طی شد. به سر دوراهی رسیدند. مرد کتابی با کمال تعجب مشاهده کرد که رفیق مسلمانش از آن طرف که راه کوفه بود نرفت و از این طرف که او می رفت آمد.
پرسید: مگر تو نگفتی من می خواهم به کوفه بروم؟ .
– چرا.
– پس چرا از این طرف می آیی؟ راه کوفه که آن یکی است.
– می دانم، می خواهم مقداری تو را مشایعت کنم. پیغمبر ما فرمود: «هرگاه دو نفر در یک راه با یکدیگر مصاحبت کنند حقی بر یکدیگر پیدا می کنند. » اکنون تو حقی بر من پیدا کردی. من به خاطر این حق که به گردن من داری می خواهم چند قدمی تو را مشایعت کنم، و البته بعد به راه خودم خواهم رفت.
– اوه، پیغمبر شما که اینچنین نفوذ و قدرتی در میان مردم پیدا کرد و به این سرعت دینش در جهان رایج شد، حتما به واسطه ی همین اخلاق کریمه اش بوده.تعجب و تحسین مرد کتابی در این هنگام به منتها درجه رسید که برایش معلوم شد این رفیق مسلمانش خلیفه ی وقت علی بن ابی طالب علیه السلام بوده. طولی نکشید که همین مرد مسلمان شد و در شمار افراد مؤمن و فداکار اصحاب علی علیه السلام قرار گرفت [۱]
[۱] . اصول کافی ، ج ۲، باب «حسن الصحابه و حق الصاحب فی السفر» ، صفحه ی ۶۷۰٫
منبع: داستان راستان

«
»

بدون نظر (اولین نظر را وارد کنید)