آرشیو برای مرداد، ۱۳۹۵

داستان طعنه آمیز

داستان طعنه آمیز

داستان طعنه آمیز که در محتوای خود فکر وسیاسیت را پنهان دارد.گاهی برای بیان این که من برترم انسان بهای سنگینی چرداخت می کند.این داستان نیز دربردارنده همچین مطلبی است.البته قصد رساندن مطلب هست و با شغل ها که هر کدام محترم هستند دخل وتصرفی ندارد: یک برنامه‌نویس ویک مهندس دریک مسافرت طولانى هوائى کناریکدیگر در هواپیما نشسته بودند. برنامه‌نویس رو به مهندس کرد و گفت: ...

ادامه مطلب

زانو ها را تقویت کنید

زانو ها را تقویت کنید

زانو ها یکی از اعضای اصلی بدن انسان هست.این مفصل مهم در بدن نقش بسیار مهمی را در بدن ایفا می کند.لذا برای بهبود قدرت وسلامتی این ناحیه بدن باید توجه خاص داست .در اینجا حرکاتی که موجب تقویت زانوها می شود برایتان می آوریم: ۱)محکم کردن زانو : بنشینینید و پاها رامقابل خوددرازکنید ,زانوی خود را هر چه محکم تر راست کنید ,آن را به ...

ادامه مطلب

مربی

مربی

انتخاب مربی در روند ورزشی وحتی اخلاقی همه انسان ها به ویژه فرزندان بسیار مهم است.چه مربی، برای بچه خود ویا خود انتخاب کنیم تا بتوانیم بهترین نتیجه را از این انتخاب به دست بیاوریم.مربی در نقش یک معلم در حوزه های مختلف عمل خواهد کرد.بدون شک زمانی که شما بخواهید تمرین ورزشی داشته باشید با موجود پیچیده ای به نام آدمی بر خواهید خورد ...

ادامه مطلب

درد غفلت

درد غفلت

داستان های زیادی پیرامون غفلت شنیده ایدو حکایات زیادی پیرامون این موضوع مطرح گشته است.درد غفلت و فراموشی از مواردی استکه انسان را به گمراهی وضلالت راهنمایی می کند.این داستان وحکایتی از سقراط پیرامون همین موضوع ، با ما همراه باشید: در یکی از روز ها دانشمند حکیم سقراط یونانی شخصی را مشاهده کرد که خیلی ناراحت و اندوهگین است علت ناراحتی او را پرسید ...

ادامه مطلب

علامت کشی

علامت کشی

برای علامت کشی جلسه ای خاص گذاشتیم دیشب با امناء هیات و یه سری غول علامت کش، کنفرانس تحلیل و بررسی علامت کشی گذاشتیم. درست ساعت یک و نیم صبح!... دیگه همه بچه های هیات رفته بودند و مونده بودیم ما...چاشنی این جلسه دو چیز بامزه بود. یکی خمیازه ممتد حضار ، یکی هم مالش چشم! معلوم بود علما حسابی خسته کوفته شدند. بیچاره اونائیکه قراره ...

ادامه مطلب

اسم بچه ها

اسم بچه ها

اسم بچه ها ...بابای پسرها چند شب پیش دردانه های قد و نیم قدش را دور هم جمع کرد تا با آنها فوتبال بازی کند. اکثر اوقات سه تا پسر ۱۴، ۱۰ و ۶ ساله ، یک تیم بنام بارسلونا میشوند و بابای بیچاره آنگولایی که توی جام جهانی گذشته با ایران بازی کرد بود. خب پسرها هم قسم بودند روی بابا رو... (حالا)... با فوتبال ...

ادامه مطلب

خاطره یا داستان ؟

خاطره یا داستان ؟

خاطره یا داستان ؟ ... گاهی هنگام نوشتن داستان ، چندین دوگانگی در مسیر نگارش اتفاق می افتد که یکی از این دوگانگی ها ، تولید شخصیت است. اینکه قهرمان داستان «من» و بر اساس مخاطب اول شخص مفرد باشد یا «او، آ نها» و سوم شخص مفرد و جمع؟... وقتی اساس کار بر «من» باشد بیشتر داستانها به سمت خاطره نویسی گرایش پیدا می کنند. ...

ادامه مطلب

تصمیم کبری

تصمیم کبری

تصمیم کبری در دومین سال از زندگی مشترک، اختلافش با محمدرضا داغ تر شد. آنهم بخاطر یک مشت بهانه بیجا! به قول سید نه نه: _خب ، اول زندگی همه همینجورن. کم سنن ، غرور دارن ، درست میشه یواش یواش...اما تصمیم خود را گرفت و آخر سال از محمدرضا جدا شد. دو سال بعد با رامین زنگی ازدواج کرد. ابتدا با رامین روزگار خوشی داشت ...

ادامه مطلب

رو اعصاب

رو اعصاب

رو اعصاب بودن هرطوری بود باید از خانه بیرون می زد. اعصاب یک ساعت صحبت با عیال ، حوصله یک ساعت محبت به بچه ها! ای بابا... بیچاره مهری کار همیشگی اش شده بود حالی کردن حاجی که: _ باباجون زندگی یعنی خونواده. زندگی یعنی من. زندگی یعنی پسرت بهزاد. زندگی یعنی دخترت مهناز. زندگی یعنی دخترت بهناز... یعنی حواسمون باشه بچه ها چیکار میکنن؟ با کیا ...

ادامه مطلب

پول و زحمت هایش

پول و زحمت هایش

پول و زحمت هایش روز اول از پشت شیشه زول زد به کلی جنس که روی هم تلمبار شده بود. چه خبره اینجا... شلوغ، ریخت و پاش... شتر با بارش لای اینهمه جنس گم میشود!... یک خرده که جلوتر آمد سرش را خم کرد و مثل عقاب زول زد به چشمهای صمد... قیافه فلک زده ها را هم به خود گرفت و دست چرکش را دراز کرد. ...

ادامه مطلب